چهارشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۴

نوروزتان مبارک

..

با خود عهد ببندیم که  همراه با بهار،روزهای آتی را پرجوانه و سبز شروع کنیم.

شور و شوق دوباره زنده شدن را از طبیعت الهام گرفته و افسردگی و دل

مردگی را کنار بگذاریم و با تلاش مضاعف سرآغازی نو را برای خود رقم

بزنیم.

اینکه خشک و بی برگ بوده ایم مهم نیست.

فصلی نو آغاز می شود،زندگی دوباره جان می گیرد و می توان همه چیز را

دوباره ساخت.

بیا تا دوباره شروع کنیم،

مصمم و بااراده

بنگر به رستاخیز طبیعت که چه زیباست . و هر سال ستاخیزی دیگر را تجربه می کنیم

و چه زیباتر رستاخیز انسان در این عصر آهن وتباهی

 

 

نوشته شده توسط محمدی یار در 9:42 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۳

بهار یک نقطه دارد نقطه آغاز بهار زندگیتان بی انتها باد سال نو پیشاپیش مبارک

شب عيد بود...

شب عید بود و هوا ، سرد و برفی .
پسرک، در حالی ‌که پاهای برهنه ‌اش را روی برف جابه‌ جا می ‌کرد تا شاید سرمای برف های کف پیاده ‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد .
در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌ هاش آرزو می ‌کرد .خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه . چند دقیقه بعد، در حالی ‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد .
- آهای، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می ‌زد. وقتی آن خانم، کفش‌ ها را به ‌او داد. پسرک با چشم ‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید: شما خدا هستید؟
- نه پسرم ، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
- آها، می دانستم که با خدا نسبتی دارید![1] 

نوشته شده توسط محمدی یار در 7:59 |  لینک ثابت   • 

شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳

استفاده از کلمات مثبت و دلنشین

.

دوستان خوبم همیشه بهتر است به جای بعضی از کلمات  ، کلمات مثبت ودلنشین تری را به کار ببریم. و قطعا با این کار موفق تر خواهیم بود. وکلمات کاربردی ما نیز دلنشین تر خواهند بود.

پس همیشه باید سعی کنیم:

به جای خسته نباشید؛ بگوییم خدا قوت

به جای دستت درد نکنه:بگوییم ممنون از محبتت- سلامت باشی

به جای گرفتارم؛بگوییمدر فرصت مناسب با شما خواهم بود

به جای دروغ نگو؛بگوییم راست می گی؟ راستی؟

به جای خدا بد نده؛بگوییم خدا سلامتی بده

به جای قابل نداره؛بگوییم هدیه برای شما

به جای شکست خورده؛بگوییم با تجربه

به جای مگه مشکل داری؛بگوییم مگه مسئله ای داری؟

به جای فقیر هستم؛‌بگوییم ثروت کمی دارم

به جای بد نیستم؛بگوییمخوب هستم

به جای بدرد من نمی خورد؛بگوییم مناسب من نیست

 به جای مشکل دارم؛ بگوییم مسئله دارم

 به جای جانم به لبم رسید؛ بگوییم خیلی راحت نبود

 به جای فراموش نکنی؛ بگوییم یادت باشه

 به جای داد نزن؛‌بگوییم آرام باش

 به جای من مریض و غمگین نیستم؛‌ بگوییم من سالم و با نشاط هستم

 به جای غم آخرت باشد؛ بگوییم شما را در شادی ها ببینم

به جای ببخشیدمزاحمتون شدم؛بگوییم از این که وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم.

نوشته شده توسط محمدی یار در 11:26 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳

شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) تسليت باد

در دهه فاطمیه، ایام شهادت دخت مکرم نبی اسلام، قرار داریم. فاطمه (س) را باید به تنهایی و مطلق و مجزا از وابستگی‌های ارزشمندش، تنها به عنوان یک انسان در نظر گرفت تا پی به علو درجاتش برد و بی‌هیچ اغراق افسانه‌ای، ارزش‌های آسمانی‌اش را در عین آنکه بر زمین خدا و در میان خلق خدا راه می‌رفت و زندگی می‌کرد، به بررسی نشست.

دختر رسول گرامی اسلام بودن و یا افتخار همسری ابرمردی چون علی را داشتن و یا مادر سلسله نورانی امامت بودن و...، اینها همه به تنهایی هر کدام‌شان فضیلتی گرانسنگ و بی‌همتاست.

سلام و درود خدا بر یگانه بانوئی که در عرش الهی محبوب ملائکه مقرب و هم کلام با برترین آنان و حامل علم خدا یعنی جبرئیل امین بود. درود بیکران خداوند بر فاطمه(س) که بهجت قلب و نور چشم رسول (ص) و عزیزترین انسان‌ها در پیشگاه او بود؛ وجودی که نور پیامبر(ص) سراسر او را احاطه نموده بودو از جهت شبیه‌ترین مردم در رفتار و کردار به رسول خدا بود.

نوشته شده توسط محمدی یار در 8:1 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳

سال 94 سال گوسفند

نوشته شده توسط محمدی یار در 10:19 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۳

ملاقاتی با سرباز برجک دیده بانی

.سرباز از برج دیده بانی نگاه می کرد و عکاس را می دید که بی خیال پیش می آمد. سه پایه اش را به دوش می کشید. هیچ توجهی به تابلوی « منطقه نظامی - عکاسی ممنوع » نکرد.

هوا سرد بود و سرباز حوصله نداشت از دکل پایین بیاید. مگسک تفنگ را تنظیم کرد و لحظه ای نفس در سینه اش حبس شد. در حال کشیدن ماشه، تلفن برجک زنگ زد و تیرش خطا رفت.
 پشت خط یکی گفت:
ـ جک خواهرت از مینه سوتا آمده بود تو را ببیند. همان که می گفتی عکاس روزنامه است. فرستادمش سر پستت تا غافلگیر شوی!
نقل مطالب و داستانها با ذکر منبع ، رعایت اخلاق و امانتداری است.
نوشته شده توسط محمدی یار در 10:5 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۳

سالروز پیروزی انقلاب اسلامی مبارکــــــــــــــــــــــــــــادـ

نوشته شده توسط محمدی یار در 9:39 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳

پاره آجر به سمت ماشین مرد ثروتمند

.


مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت .ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان، یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد. مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند.
پسرک گریان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند.
پسرک گفت :
اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند. هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم، کسی توجه نکرد. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم، برای اینکه شما را متوقف کتم، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم!
مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت... برادر پسرک را روی صندلی اش نشاند، سوار ماشینش شد و به راه افتاد.
در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند! خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند. اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند!

نقل مطالب و داستانها با ذکر منبع ، رعایت اخلاق و امانتداری است.
نوشته شده توسط محمدی یار در 9:19 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۳

پاک کن

..در ژاپن استفاده از پا ک کن مثل ما در مدرسه مرسوم نیست چون یاد میدهند قبل از گفتن و نوشتن باید فکر کرد و وقتی با فکر نوشتی حتی اشتباه، پای آن بایست.با اطمینان از این که  هر چه مینویسی را بلافاصله میتوانی پاک کنی، جسارت و تفکر را از نوشته خود گرفته ای.

نوشته شده توسط محمدی یار در 11:21 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۳

داستان صوفی و خر

..خر با صوفی


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدی یار در 13:44 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر