یکشنبه سوم اسفند 1393

سال 94 سال گوسفند

نوشته شده توسط محمدی یار در 10:19 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و ششم بهمن 1393

ملاقاتی با سرباز برجک دیده بانی

.سرباز از برج دیده بانی نگاه می کرد و عکاس را می دید که بی خیال پیش می آمد. سه پایه اش را به دوش می کشید. هیچ توجهی به تابلوی « منطقه نظامی - عکاسی ممنوع » نکرد.

هوا سرد بود و سرباز حوصله نداشت از دکل پایین بیاید. مگسک تفنگ را تنظیم کرد و لحظه ای نفس در سینه اش حبس شد. در حال کشیدن ماشه، تلفن برجک زنگ زد و تیرش خطا رفت.
 پشت خط یکی گفت:
ـ جک خواهرت از مینه سوتا آمده بود تو را ببیند. همان که می گفتی عکاس روزنامه است. فرستادمش سر پستت تا غافلگیر شوی!
نقل مطالب و داستانها با ذکر منبع ، رعایت اخلاق و امانتداری است.
نوشته شده توسط محمدی یار در 10:5 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و سوم بهمن 1393

سالروز پیروزی انقلاب اسلامی مبارکــــــــــــــــــــــــــــادـ

نوشته شده توسط محمدی یار در 9:39 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نوزدهم بهمن 1393

پاره آجر به سمت ماشین مرد ثروتمند

.


مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت .ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان، یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد. مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند.
پسرک گریان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند.
پسرک گفت :
اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند. هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم، کسی توجه نکرد. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم، برای اینکه شما را متوقف کتم، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم!
مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت... برادر پسرک را روی صندلی اش نشاند، سوار ماشینش شد و به راه افتاد.
در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند! خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند. اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند!

نقل مطالب و داستانها با ذکر منبع ، رعایت اخلاق و امانتداری است.
نوشته شده توسط محمدی یار در 9:19 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه چهاردهم بهمن 1393

پاک کن

..در ژاپن استفاده از پا ک کن مثل ما در مدرسه مرسوم نیست چون یاد میدهند قبل از گفتن و نوشتن باید فکر کرد و وقتی با فکر نوشتی حتی اشتباه، پای آن بایست.با اطمینان از این که  هر چه مینویسی را بلافاصله میتوانی پاک کنی، جسارت و تفکر را از نوشته خود گرفته ای.

نوشته شده توسط محمدی یار در 11:21 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوازدهم بهمن 1393

داستان صوفی و خر

..خر با صوفی


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدی یار در 13:44 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوم بهمن 1393

بخشیدن به ثروت نیست ،دل بزرگ می خواهد

..

نوشته شده توسط محمدی یار در 12:16 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393

دکتر علی شریعتی

نوشته شده توسط محمدی یار در 9:59 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و پنجم دی 1393

قهرمان

.

فکر می کردم قهرمان ها چهار شانه و ورزشکارند...

فکر می کردم قهرمان باید با هیولا بجنگد...

اما روزی پیرمردی را دیدم...

نه چهار شانه بود و نه ورزشکار

نه جرات مقابله با هیولا داشت و نه توانش را

اما قلبی بزرگ و قامتی برافراشته داشت...

او قهرمان بود...

او نامی ب عظمت اسم پدر داشت...

"مرحوم حسین پناهی"

نوشته شده توسط محمدی یار در 9:48 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و چهارم دی 1393

درسهای زندگی

نوشته شده توسط محمدی یار در 10:42 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر